X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

زمستان دهکده خاطرات

تاریخ : پنج‌شنبه 24 شهریور‌ماه سال 1390 در ساعت 08:47

تابستان دهکده خاطرات

تاریخ : پنج‌شنبه 24 شهریور‌ماه سال 1390 در ساعت 08:40

منظره غروب دهکده

تاریخ : چهارشنبه 23 شهریور‌ماه سال 1390 در ساعت 03:03

.......( روز - خارجی - غروب داماش ) روی تپه روبروی کلبه گلیمان نشسته ام مه ای آرام آرام خودش را مهمان دهکده می کند حیوانات اهلی ( گاو - گوسفند ) دارند وارد روستا میشوند ویک مرتبه صدای این حیوانات مثل بمبی در دهکده منفجر میشود چون لحظه دیدار با گوساله ها و بره هاشون فرا رسیده همه صداهای دهکده محو می شوند وفقط صدای طبیعت ودیگر هیچ....(چقدر دلم تنگ آن زمانهاست ) چند لحظه بعد آرامش و منظره ای زیباتر... تمام زنان دهکده چمباتمه کنار گاوها نشسته و با فشار انگشتان شیر را از پستان گاو به درون ظرف مسی(چیری ) روانه می کنند و حالا این صدا فضای دهکده را تسخیر کرده چه آهنگ دل انگیزی انگار دارای یک هارمونی خاصی است و بعد نوبت گوساله هاست تا تتمه شیر مادر را نوش جان کنند ...روستا به تاریکی فرو رفته من روانه کلبه مان می شوم ....( شب - داخلی - کلبه )دیگی روی سه پایه و زیرش هم آتش و وسط اتاق گرد سوز نفتی با نور افشانی زردش حس غریبی رو بیدار می کنه مادرم با ملاقه چوبی درون یک پیاله برایم شیر می ریزد سفره نون را باز میکند .مادر:" قربونت نون را ریز کن توی شیر بخور برو زود بخواب تا زود بیدار شی بریم گرزنه چاک پیش دایی اینا "من هم همین کارو می کردم (بچه همان بچه های قدیم)حالا دیگه نوبت سگهای محله هست تا از محله پاسداری کنند و هر از گاهی با پارس خود آژیر خطربکشند جالبه پدر بزرگم با نوع پارس تشخیص می داد که سگ با چه موجودی روبرو هست حتی نوع حیوان تعقیب شده توسط سگ را هم می گفت .....

لبخند و دیگر هیچ

تاریخ : چهارشنبه 23 شهریور‌ماه سال 1390 در ساعت 02:42

داماش دهکده خاطرات

تاریخ : سه‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1390 در ساعت 08:11

غروب

تاریخ : سه‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1390 در ساعت 07:10

یاد غروب دل انگیز دهکده توریستی داماش بخیر در بلند ترین نقطه تپه روبروی کلبه  

 ییلاقی مان می نشستم . در این هنگام مه هم مهمان دهکده می شد و دامها هم از چرا برمی گشتند من چقدر دلم برای دیدن دو باره این صحنه ها تنگ شده چقدر آدمهاش ساده و زلال بودند همه  منو تحسین می کردند پیر مردها و پیر زنهایی که دیگه نیستند اما هنوز تاثیر تحسین هاشون  در من هست بعضی ها که پسر نداشتند منو پسرشون می دونستند و با دیدن من فرق سرم را می بوسیدند .

دهکده

تاریخ : سه‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1390 در ساعت 06:35

سلام عزیزان و طبیعت دوستان ٫ در ارتفاعات البرز غربی در ۷ کیلومتری شهر جیرنده شهرستان رودبار زیتون منطقه خوش آب وهوایی وجود دارد که از گذشته های دور ییلاق نشین مردم جیرنده بوده است با آب و هوای کاملا طبیعی . وقتی شما در شبهای تابستان قصد ماندن در این دهکده را دارید حتما باید با لباس کامل و پتوی گرم این تصمیم را عملی کنید جنگلی انبوه از درختان راش از جنوب شرقی این روستا شروع می شود و تا شمال غربی آن را محاصره می کند بوته های خودرو قبل از شروع جنگل اطراف روستا را محاصره کرده اند داماش غروب های بیاد ماندنی دارد در فصل بهار و تابستان اغلب روزها مه ای زیبا داماش را محاصره می کند و یک فضای بیادماندنی را در ذهن ها به یادگار می گذارد. 

الغرض ما از دوران کودکی و نوجوانی در کو له بارمان  خاطراتی از این دهکده داریم که می خواهیم آنها را در اینجا به شب نشینی بگذاریم و دلتنگی کنیم برای    ؛ آن روزها ؛

( تعداد کل: 112 )
<<    1       ...       4       5       6       7       8