X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

به سوی دهکده خاطرات

تاریخ : جمعه 25 اسفند‌ماه سال 1391 در ساعت 17:58

روزهای قبل از عید در دهکده

تاریخ : چهارشنبه 23 اسفند‌ماه سال 1391 در ساعت 23:43

تو فکربودم آن روزها در دهکده خاطرات چگونه به استقبال عید می رفتیم یادمه اول از همه قلک پولمان شکسته می شد تا یکی از وسایل عید مان را با آن تهیه کنیم سپس کنجکاو می شدیم مادر بزرگ در درون قرآن پیچیده در جا نماز ترمه برامون اسکناس نو گذاشته یا نه حتی گاهی دزدکی نگاه می کردیم و بعد متوجه می شدیم اسکناس در کتاب درون صندوق چوبی بوده . سپس نگرانی ها میامد به سراغ ما وحشت کم شدن سکه های عیدی از شمردن زیاد یکی از آنها بود و بعد ترس از تمام نکردن مشق های کمر شکن عید هر کدام کلی نگرانی درست می کردند پرسش از معلمان که کی تعطیل می شویم از سوالهای تکراری هفته های آخر اسفند بود که آنها هم می گفتند: تا بیست هشتم چقدر دلگیر می شدیم اما هیچوقت این حرف معلم ها راست از آب در نمی آمد !چهارشنبه سوری را نگفتم همه از چند روز قبل دنبال هیزم بودیم البته مادر هیزم های نازکتر را از چند ماه پیش کنار می گذاشت غروب سه شنبه آخر سال هیزم ها را درون کوچه در چند جا کوپه می کردیم و بعد شعله ور شدن از رویشان می پریدیم تا سرخی آتش را بگیریم و زردی خودمان که حاکی از خستگی پایان سال و احیانا مریضی ها بود را تبدیل به خاکستر کنیم و با انرژی و گرمای آتش سال جدید را شروع کنیم. ....سال نو خجسته