X
تبلیغات
رایتل

کوچ بهاره به دهکده خاطرات

تاریخ : سه‌شنبه 12 اردیبهشت‌ماه سال 1391 در ساعت 00:56

این وقت سال که می شد مادرامون کم کم آماده می شدند تا دامها را کوچ دهند به دهکده خاطرات چقدر خانه ها دلگیر می شد بدون حضور مادر چه بسا عده ای در این گیر و دار ترک تحصیل میکردند و تعداد زیادی هم دچار افت تحصیلی می شدند کسی هم نبود به فکر این کودکان معصوم و آینده آنها باشد اقتصاد سنتی چه استعدادهایی را بر باد نداد! تا پایان امتحانات خرداد باید صبر میکردیم بزرگترها هم برای ترسوندن ما هشدار می دادند که اگر تجدید بشید ییلاق بی ییلاق ما هم به عشق دهکده خاطرات و طبیعت زیبایش چه بلا که سر درس نمیاوردیم بعد از آخرین امتحان و جشن کتاب سوزان شوق پرواز به سمت دهکده در ما لبریز بود و بال بال میزدیم اما باید صبر میکردیم تا بابا از معدن ذغال سنگ برگردد و ما را همراهی کند پشت نیسان و حرکت به سمت دهکده خاطرات عشق آنروزهای نسل ما بود هر چه به دهکده نزدیک تر می شدیم سکوت ما عمیق تر می شد و نوستالوژی سال قبل در ما موج میزد به دو راهی دوسلان که میرسیدیم مه معروف و همیشگی دهکده را احاطه کرده بود و مخمل سبزه ها هم دیوانه کننده بود درختان جنگل راش اطراف دهکده با غرور به ما لبخند میزدند و خیر مقدم می گفتند حالا دیگه وسط دهکده هستیم نیسان آرام آرام توقف میکرد  پیاده شدن ما و غرق شدن در هوای لطیف دهکده و طبیعت زیبای آن تا پایان تابستان (دلم خیلی برای آنروزها تنگ شده) تا بعد....

نظرات (1)
سلام آقای دکتر...
چه عکسهای زیبایی...
عاشق طبیعتم...
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد