X
تبلیغات
رایتل

سیزده بدر در دهکده خاطرات

تاریخ : چهارشنبه 30 فروردین‌ماه سال 1391 در ساعت 14:54

 تعطیلات عید به سر آمد به واسطه آب معدنی داماش حالا دیگه زمستانها  راه دهکده خاطرات بسته نیست تصمیم گرفتیم آخرین روز تعطیلات عید را به ملاقات دهکده برویم تا سیزده را آنجا سپری کنیم لذا با اهل بیت به سمت دهکده حرکت کردیم سکوت دهکده لذت بخش بود خیلی ها آمده بودند وقتی به جنگل درختان بی برگ نگاه می کردی برف زمستانه جنگل را سفید پوش کرده بود صدای پای آب چشمه از ورودی دهکده به گوش میرسید استقبال دهکده جالب نبود انگار گله مند بود که زمستان کجا بودید شاید هوای سرد این حسو به ما منتقل می کرد از غفلت خانواده استفاده کردم و تنهایی شروع به قدم زدن کردم تا حس بهتری از طبیعت را تجربه کنم خاطرات گذشته در ذهنم مثل فیلمی مرور میشد قهرمانهای این فیلم هم کسانی بودند که حالا نیستند اما در ذهن من رد پایشان هست لحظه ای چشمانم خیس شد با دیدن هر کلبه ای به یاد تمام ساکنان آن از گذشته تا حال می افتادم اما چهره قدیمی ترها شاداب تر به نظر میرسید!(شاید ذهن من دچار خطا شده بود ) امانه نسل های گذشته انگار شاداب تر بودند صدای پسرم رشته افکارم را پاره می کند (: بابا رفتی تو حس گذشته دهکده خاطرات؟) راست میگفت من غرق در گذشته بودم . از زمان تولد وبلاگ دهکده خاطرات بیشتر فامیل و دوستان داماش را به نام دهکده خاطرات می شناسند . بعدازظهر سرمای گزنده ای داشت ما هم کم کم با دهکده خداحافظی کردیم دهکده هم انگار می گفت به امید دیدار باز به ما سر بزنید!

نظرات (4)
سلام آقای دکتر امیدوارم که سال خوبی داشته باشید و شاد باشید ،
خیلی بدبدبدبدبدبدبدبدبدبدبدبدبدبدبدبدبدبدبد
خیلی بد بود مطالب بهتری بزارین
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد